تبليغاتX
صبح سپید
سرزده وارد مشو میکده حمام نیست

سلام:

ميخوام براتون يه قصه بگم از يه آدمي كه افكارش,ايده هاش, سخنانش,صلابتش يه نسل جوون و بي هويت رو از پوچ شدن,نابود شدن,رو به زوال رفتن نجات داد.
از يه آدمي كه ميگفت:

 

(( اي جوان!آزادي تو مذهب من است خوشبختي تو عشق من است و آينده تو تنها آرزوي من است))



بذاريد بيشتر براتون بگم,سال 1312 در مشهد متولد شد و خيلي زود پله هاي ترقي رو پشت سر گذاشت.خودش درباره دوران كودكي اش ميگه:

 

((سرنوشت مرا با فلسفه,حكمت و عرفان عجين كرده اند, از كودكي ميل به تنهايي,سكوت,با خود حرف زدن و فكر كردن دايم,حواس پرتي,بي نظمي و بي قيدي در همه چيز,صفات مشخص من بود.من هرگز هراس را نمي شناختم,خطرناكترين حوادث تنها تغيري كه در چهرع ام به وجود مي آورد يك لبخند مغرور و سرد بود و بس.))

مرد بزرگ قصه ما توي روزگاري كه ديگه حتي پرنده ها هم ازترس يه جلاد بزرگ كه همه رو از حرف زدن ميترسوند,از آواز خوندن ميترسيدند با شهامت فرياد زد و گفت:

 

((مرا كسي نساخت,خدا ساخت,نه آنچنان كه كسي مي خواست,كه من كسي نداشتم,كسم خدا بود,كس بي كسان.))

مرد قصه ما يه دكتراي ادبيات داشت و متعاقبا همه دكتر صداش ميكردند و ميكنند اما به نظر لقب استاد براي اون از هر لقبي مناسبتره,چون واقعا يه استاد بود.

يه انديشمند,يه بزرگ مرد كسي كه كوه اورست هم مقابل بزرگي و عظمتش سر تعظيم فرود آورد.ولي افسوس كه دير متوجه بزرگي اش شديم,آخه اين عادتمون تا وقتي كسي زنده است درباره اش هيچي نميگيم و كاري به كارش نداريم ولي وقتي دستش از اين دنيا كوتاه شد,برامون بزرگ ميشه و افسوس از نبودش و قدر ندونستن روزايي كه باهامون بود تازه معنا پيدا ميكنه.

نميدونم چه جوري بايد اون بزرگ مرد را معرفي كنم.فكر ميكنم بيان كردن يكي از اون سخنان كوتاه اما پر معني اش بهترين راه حل باشه.

اون بزرگ مرد در جايي رو به خدا فرياد ميزنه:

 

((خدايا به هر كس كه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به آنان كه دوست تر ميداريشان بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است.))

دكتر شريعتي مردي بود كه اشتباها روي زمين خاكي قرار گرفت.

جاي اون اينجا نبود,جاي اون همون جايي كه الان هست توي يه سرزمين زيبا كنار خداي خوبش.روحش شاد.

راستي براي اونايي كه نميدونن مزار شريف اين شهيد كجاست بايد بگم ايشون در قبرستاري در جوار

 

حريم خانم زينب كبري آرميده اند

چند جمله زيبا از استاد كه دلم نيومد براتون نگم:

خدايا در برابر هر آنچه كه انسان بودن و انسان ماندن را به تباهي ميكشد مرا با نداشتن و نخواستن روئين تن كن.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هر كس به اندازه اي كه احساسش ميكنند هست.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اخلاص: يكتايي در بودن, يكتايي در زيستن, يكتايي در عشق.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
غرور در جستجوي غروري است كه آن را بشكند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خدا و انسان و عشق......اين است امانتي كه بر دوش انسان سنگيني ميكند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به خاطر آزادي,هر جهادي آسودگي است، و به خاطر آزادي هر مرگي حيات است.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست,او جانشين همه نداشتن هاست.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
آنان كه غني ترند محتاج ترند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دلي كه از بي كسي غمگين است هر كسي را ميتواند تحمل كند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مسئوليت زاده توانايي نيست,زاده آگاهي است و زاده انسان بودن.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عشق تشنه ميشود, خون بايدش داد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عشق در اوج اخلاصش به ايثار رسيده است و در اوج ايثارش به قساوت!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مهرباني جاده اي است كه هر چه پيش روند,خطرناكتر ميشود.


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

+        | 

سلام به تمامی دوستان و باز دیدکنندگان وبلاگ صبح سفید

 

علی(shaggy) و حسین و ابراهیم خانی و منتظران ظهور و رزمی کاران و اهل بیت و وفا و مریم و خسرو سیستانی و غریبه آشنا و ثمره و مسافر و ساقی  و منتظر و ایمان و محسن و مریم اسطوره و مردی از آفتاب و ققنوس و محبان الحسین و سودا و شکوفه و عاشقان مهدی صاحب زمان و سارا و مقداد و تک پسر و نرگس امیری و....................................

و همه دیگر دوستانی که به پست قبلی صفای خاصی دادند  

 

دلتنگ گریه

 اگر بیایی بغضم میترکانم و دلتنگی گریه ام را سیر میچکانم 

 اگر بیایی با قاصدکها به پرواز در می آیم و شتابان به سویت میگریم

ابراهیم خانی اگر بیایی بچه های گرسنه و تشنه عمو صدایت میزنن

امیر لطفی

اگر بیایی با تمام وجود پرواز میکنم
اگر بیایی تمام دلتنگی هایم رو به دست باد می سپارم
اگر بیایی پایان انتظار منتظران است و جشن میگیرم
اگر بیایی..........

عشق حسین 

اگر بيايي فقط مي تونم بگم شرمنده ات هستم.
اگر بيايي سرم رو پايين مي ندازم.
اگر بيايي خجالت مي كشم.
اين اگر هاي من به امام زمانم بود

ابوالفضل(اشک سرخ)

اگربیایی فکر نمیکنم که گریه امونم بده تا چیزی بگم یا کاری بکنم!

نیلوفر آبی

اگر بيايي ............
خيلي سخته پر كردن جاخالي

روح الله

اگر بیائی چنان بغلت میکنم
چنان در اغوش پر مهرت جا میگیرم
چنان می فشارمت
چنان گریه میکنم
گریه میکنم و گریه
آنقدر گریه
تا با لبخندی محبت آمیز و همراه با احساس خوشایند در حالی به چشمان تو نگاه میکنم
جانم را فدایت کنم

زهرا

اگر بیای تمام آن چیز هایی رو که یه عمر می خواستم بهت بگم ... یادم می ره

مرتضی

اگر بیایی و طلوع کنی تمام کرمهای شب تابی را که در غیبت نورانی تو اظهار وجود کرده اند و خویش را گوهر شب چراغ نامیده اند رسوا خواهی کرد..........

منتظر

اگه بیایی....

چه قدر سخته یه چیزی بگی

فقط دعا میکنم اگر بیایی با تو باشیم نه بر تو

یاکریم

اگر بيايي .....

اگر قبولم كني ....

از شوق مبهوت مي شوم.....

داریوش فریاد رامسر

اگر بیائی دوباره خواهم ساخت
اگر بیائی سجاده عشق را پهن خواهم کرد و دو رکعت نماز ........ خواهم خواند
اگر بیائی دل ها آرام خواهد گرفت

هستی

اگر بیایی:
یه نفر ،یه جایی ، یه وقتی تموم رویاش دیدن تو بوده....
پس یه جایی یه وقتی با با یه لبخند و با حظورت اونو به رویا هاش برسون

آفتاب خاموش

اگر بیایی, من دیگر من نیستم.
اگربیایی, با تمام وجود "من" را رها میکنم.
اگر بیایی,تمام گذشته ام را فراموش میکنم.
اگر بیایی, زبانم برای گفتن عاجز است.
اگر بیایی, هر چه تو بگویی...
خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند...که بی ستاره ترین شب, شب جدایی توست

چشمان یک عبور

اگر بیایی ... اما نمی آیی ...
اگر بیایی ... فقط شرمنده ی تو خواهیم بود .

رهگذر تنها

اگر بیایی ....

سکوت می کنم

تماشایت می کنم

می دانم همه گفتنیهارا درنگاهم خواهی خواند

شدت عشق واشتیاقم را.... دلتنگیهایم ... شرمندگیم ... فریادم را

تو درنگاهم همه شوقم را تفسیر خواهی کرد ... صداقتم .. اخلاصم وحتی بی وفاییها و غفلتهایم را

ومن یک دنیا تمنا خواهم شد .... تمنای تماشایت ... تمنای طوافت .... تمنای نگاهت

تمنای لبخندت

اگر توبیایی .....

من سکوت می کنم وتو سکوتم را تفسیر خواهی کرد

تو می دانی پشت این سکوت به اندازه تمام ثانیه های بی تو بودنم حرفهای نگفته ای پنهان است ...

فریادها و بغضها .... آرزوها و تمناها ... شرمندگیها و ....

وتو بایک نگاه همه آنها را می خوانی و تفسیر می کنی

اگر بیایی .....

نگاهم کن ... حتی اگر نگاهت عتاب آلود هم باشد

اگر نگاهم نکنی ......

دکتر سید جلیل ذریه زهرا

 اگر بیائی .....گفته بودم چو بیائی غم دل با تو بگویم

من چه گویم که غم از دل برود چون تو بیائی....
 

* :.سید.:*

اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد. تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدكي را آزاد خواهي كرد.

بهار

اگر بیایی!!!!!!سکوت خشک ، منِ کویر در زیر بارش سبز قدومت ای آسمانم سیراب خواهم شد

منتظر ( نجوای شبانه)

اگر تو بیایی دیگر غمی در دلم نیست... تمام بغضهای فرو خفته را از یاد میبرم...شاید هم همه آنها را از شوق دیدارت ترکاندم!
اگر تو بیایی و برای همیشه بمانی آن وقت...............کاش می آمدی... کاش می آمدی و برای همیشه.... حتی اگر من نباشم...ولی بیا...بیا و نگذار که دلم گرفته بماند! نگذار که بغضم ابدی و جاودانه بماند....نگذار و نخواه...................
پس بیا..........بیا............بیا که دیریست دلم غصه دارد........چند روزیست غصه اش بیشتر شده....خودت که میدانی...خدا نخواست..........همین! نخواست! چرا؟ نمی دانم! البته میدانم....اما مگر خودش نگفته بود که غفارالذنوب است؟ مگر نگفته بود توبه کنید من قبول میکنم؟ مگر نگفته بود.....؟! پس چرا؟ چرا؟؟؟؟؟؟بد جور بغضم به گلو فشار می آورد! اما چه کنم؟! خواست خواسته خداست! نخواست!

میثم

اگر بیایی فقط به چهره دلربایت خیره میشوم و اشکم را سنگ فرش ورودت می کنم

مونسم خدا

اگر بياي گذشته را از نو نميسازم حال را براي اينده ميسازم

مهسا

اگر بیایی بار دگر توانم با دل سیر بگرییم و از هر عشقی که رگهایمان را پر کرده تهی گردیم و به حقیقت روی کنیم و با عشق تا بیکران ها برویم .......

الهام

اگر بیایی چشمهایم را فرش پایت میکنم.

بچه هیئتی(میکده)

اگر بیایی با تو پای روضه های جدت جان میدهم

نورا

اگر بیایی، تن خسته ام را که زخم 14 قرن بر خود دارد زیر قدمهایت که بوی عدالت می دهند پهن خواهم کرد...

باران

اگر بیایی... فکر کنم بتوانیم آدم شویم... نه...! فکر کنم واقعا آدم شویم...

سفر کرده

اگر بیایی من زنده میمانم یا نه؟!!!1

نسیم

اگر بیایی من دوباره متولد می شوم

سعید

اگر بیایی هیچ نمیگویم چون لیاقتم حتی دیدار روی تو هم نیست چه رسد به سخن گفتن با تو ....................

کنیزان حضرت زهراء(س)

** گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم **
** چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايی **

نرگس

اگه بیاد
تموم بغض چندین سالمو داد میزنم میگم یا ابن الحسن شیعه ها قتل عام شدند
میگم مولای ما حالا که صاحب ما اومده قبر حسن ضریح نداره
میگم مولا قبر بی بی مون رو نشونمون ده
میگم مولا ندبه ها رو به عشق روی تو خوندم
میگم مولا جمکروان به عشق تو رفتم حالا که اومدی بیا داد بزن انتقام زهرای در پس در علی خونین سر در محراب حسن زهر خورده و جنازه تیر باران شده و حسین مقتول و عطشان و ....بیا اقا هنوز پرچمهای ما سرخه منتظریم منتقم بیاد و بعد از انتقام تازه پرچم سیاه عزا بر سر حرمها بذاریم
اگه بیایی دنیا گلستان میشه

چشم انتظار ظهور

اگر بیایی دانه دانه برگ های نهال خشکیده ی وجودم دوباره بهاری زیبا را می بینند.
اگر بیایی دیگر برای هیچ کس دلتنگی ظهر جمعه وجود نخواهد داشت.
اگر بیایی جام می ای که سالها حسرت داشتن آن را داشتم را به دست می آورم.
اگر بیایی.....
اگر بیایی ....
می دانم که میایی....
منتظرا پایان ده این انتظار را......

متین

اگر بیایی سکوت می کنم تا تو برایم بگویی...

جوانان منتظر المهدی زاهد شهر

اگه تو بیای دیگردر دنیاغمی نیست با آمدنت تمام غمهایمان می میرد پس ای عزیز زهرا ای نور دیده زود بیا تاچشمانمان از نورت روشن گردد

شقایق

اگر بيايي از تو عشق را خواهم اموخت و به عاشقان اين دنيا خواهم گفت چاره اي سازيد زيرا ديگر عشق دروغينتان مشتري ندارد

تنها

اگر بیایی قلبم را فرش راهت می کنم !
اگر بیایی خاک پایت را سرمه چشمهایم می کنم !
اگر بیایی فقط نگاهت می کنم !
اگر بیایی ...

جوانان منتظر المهدی زاهد شهر

 اگه تو بیای دیگردر دنیاغمی نیست با آمدنت تمام غمهایمان می میرد پس ای عزیز زهرا ای نور دیده زود بیا تاچشمانمان از نورت روشن گردد

 

 

سلام بر جاده سر سبز انتظار

سلام بر نازنین یگانه منجی عالم بشریت

سلام بر هویت قطره های اشکم

 

 

 

 

 

+        | 

سلام جاده...............................................

 

دوباره سلام

دوباره اشک

دوباره مرگ را ناز کشیدن

دوباره انتظار

دوباره سکوت

دوباره هق هق تنهایی

دوباره جاده

دوباره ....................

 

سلام جاده..............................................

 

 

محمود جان ممنون از  لطفی که نسبت به دلم تاریک ما داشتی و به سمت روشنایی دعوت کردی

 

م..  بزرگوار از شما هم تشکر میکنم .........چشم

 

مونسم خدا عاشق و بزرگوار ممنون از لطفت انشاالله که 20 اسفند روز خوبی باشه براتون

 

مهسا خانم از شما هم تشکر میکنم که هم به ما سر میزنی و هم خبر  آپ شدن رو میدی

 

نجوای شبانهمنتظر گرامی انشاالله که اون اتفاقی که میگفتید خوب و خوش اتفاق افتاده باشه براتون

 

برگردید به اونجایی که بهش  تعلق دارید.....زنگ تفریح

 

گل سرخ خیلی خیلی خوش اومدی و ممنونم از حضور سبزت تو وبلاگ من

 

چشمان یک عبور ازت ممنونم بابت نصیحتت چشم انشاالله به موقع در مورد آهنگ هم لطف داری

 

دکتر سید جلیل ذریه زهرا خوش اومدی به کلبه غمزده من

 

آفتاب خاموش  ممنونم که سر زدی انشااللهشعر های قشنگی برام بفرستید

 

اقاقی ممنونم که سر زدی

 

منتظران ظهور  گرامی ممنون نظر لطفتونه انشاالله  من هم روزی مثل شما بشم از منتظران ظهور

 

مریم اسطوره  ممنون از نصیحتت خیلی بزرگواری کردید خدا خیرتون بده

 

داریوش فریاد رامسر  ممنون از حضور سبزت چشم حتما

 

هستی  چشم میخوام بزنم به جاده برم سمت صبح او.نجایی که همیشه آفتاب طلوع میکنه

 

یا کریم  ممنونم از حضور سبزت

 

نسیم ممنون از حرفهای قشنگت ...................واقعا ممنونم................متشکرم

 

ثمره  خانم ممنون که سر زدی چشم د ارم از خاکی در میام دوباره میزنم به تن جاده و تخته گاز میرم

 

کنیزان حضرت زهرا  خوش اومدید به وبلاگ من واقعاً وقتی اسمتون رو میخونم کنیزان خانم فاطمه زهرا یه جوری میشم

 

میثم جان ممنونم از بابت بحث های مفید اخلاق خدا خیرت بده

 

سلام خواهرنورا  واقعاً از شما کمال تشکر و قدر دانی رو دارم عاشق مناجات های زیبای شما تو وبلاگتون هستم

 

سلام بچه مثبت  ممنون که سر زدی ( میگویند میخ افسانه است)

 

نوشین  ممنون که حضور سبزت باعث سرسبزی اینجا شد

 

روح الله  جان خیلی بزرگواری خدا خیرت بده ( دوستان هر جمعه دعای سمات توسط آقا روح الله برگذار میشه آیدیش رو از آقا روح الله بگیرید برای شرکت در دعای سمات)

 

ساقی  نمیدونم چی بگم برای پاسخ قشنگت

 

حسین خسرو سیستانی ممنون از حضورت خبر آپ شدنت رو بهم بگو همیشه

 

اشک سرخ ممنون که سر زدی از بابت ارشاد  و دعوت به صبرت ممنونم

 

مریم خانم ممنون که سر زدی در مورد آهنگ هم شما لطف دارید

 

عشق حسین  چشم حتماً  حضورت سبزت مایه دلگرمی منه

 

غریبه آشنا  متشکرم که سر زدید انشاالله با اشعار زیباتر  سر بزنیم به هم دیگه

 

یادگار سید ممنون که سر زدی منم دوست دارم با شما آشنا بشم

 

رهگذر تنها  چشم حرفاتون قشنگ بود و زیبا و از روی صداقت و مهربونی برای همین به دلم نشست و تصمیم گرفتم بزنم به جاده و دوباره زندگی...............

 

حسین  عزیز ممنون که با اشعار زیبات امحفل ما رو روشن کردی

 

چشمان منتظر ( یاشار)  گرامی ممنون که سر زدی انشاالله که همون طروی که گفتی بشه

 

مرتضی  جان چشم  حتماً ولی میشه تو سیاهی دنبال سپیدی گشت او به سپیدی کامل رسید

 

هنوز سپید سفید نشدم

 

سید  جان ممنونم خوش اومدی بازم بهم سر بزن

 

چشم  زهرا  خانم

 

چشم انتظار  ظهور بزرگوار ممنون از لطفتون

 

الهام  خانم چشم سر میزنم شما هم سر بزنید همیشه درضمن از بابت راهنمایی و نصیحت ممنونم

 

طلبه  گرامی ممنون که سر زدی اما در مورد سوالت یه آه بلند میکشم و با ناله میگم ...چی بگم!!!!

 

 

یه درمونده سلام و خسته نباشید ممنون که سر زدی

 

زائر بقیع  عزیز عظیم جان ممنون که سر زدی خدا خیرت بده قربون امام حسن مجتبی برم که یارانی مثل شما داره عظیم جان اون آهنگ ر و هم پیدا کردم ممنون

 

 

منتظر ممنونم که سر زدی خدا خیرت بده انشاالله که جبران محبت کنم

 

دوستان یه خواهش داشتم میخواستم با هر کدوم از شما یه جمله بگید

 

میخوام این رو کاملش کنید

 

اگر بیایی..................................

 

خودم اولین جمله رو میگم

 

اگر بیایی بغضم میترکانم و دلتنگی گریه ام را سیر میچکانم

اگر بیایی..........

اگر بیایی.........

اگر بیایی........

 

 

+        | 

من سکوت خویش را گم کرده ام     گم شدم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم      عاقبت افسانه مردم شدم

 

ای خداااااااااااااااا سکوتم رو گم کردم

هیچ کس نیست که من رو پیدا کنه..........عجب تند باد سختی گرفته..........

باد داره تمام شاخ و برگم رو میکنه..........احساس بدی دارم

حس میکنم شدم یه درخت پوسیده تو یه کویر بدون آب و علف آسمون رو ابرای دل سیاه گرفتن و کبود شده

از بس هجوم وحشیانه باد و بارون به تنم ضربه زده که احساس درد رو فراموش کردم

کاش می شد همه چیز ساکت می شد

از تیک تیک ساعت هم متنفر شدم

همیشه صدای ناله برگهای خشک شده دلم رو می سوزوند

فکر نمیکردم خودم یه روز بشم همون  ناله که زیر پای عابران گرسنه داره گریه میکنه

عجب فریاد خاموشی.....دم میزنم که زنده بمانم.............باز دم میزنم که دم را فراموش نکنم

من دیگه طاقت ندارم

 

 

دلم میخواد بگم

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

 

ولی باید بگم

 

هر کسی هم نفسم شد

دست آخر قفسم شد

من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد

اون که عاشقانه خندید خنده های من رو دزدید

پشت پلک مهربونی خواب یه توطئه می چید

 

کسی نمیدونه سکوت من کجای کوچه گم شد

 

 

+        | 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا / با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

                       فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود

                      جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود

 

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ / زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

                        ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

                        به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

 

شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود / غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود / یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

                 من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

               موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

 

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد / جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد / هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد / هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

                  گر ز آزردن من هست غرض مردن من

                    مردم، آزار مکش از پی آزردن من

 

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است / بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است / روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است / جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

                             تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

                          چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

 

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست / عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست / خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست / چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

                        شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟

                     عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

 

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است / گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است / ترک زرین کمر موی میان بسیار است

بالب همچوشکر،تنگ دهان بسیاراست / نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

                          دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

                            قصد آزردن یاران موافق نکند

 

مدتی شد که در آزارم و میدانی تو / به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو / داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

خون دل از مژه میبارم و میدانی تو / از برای تو چنین زارم و میدانی تو

                        از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

                    از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز

 

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت / دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت / نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت / سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

            بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش

            ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

 

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ / از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ / از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

دور دور از تو من تیره سر انجام روم / نبود زهره که همراه تو یک گام روم

                         کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟

                        جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

 

از چه با من نشوی رام، چه میپرهیزی؟ / یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟

چیست مانع ز من زار، چه میپرهیزی؟ / بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟

حرف زن ای بت خونخوار، چه میپرهیزی؟ / نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟

                             که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟

                           چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟

 

درد من کشته ی شمشیر بلا میداند / سوز من سوخته ی داغ جفا میداند

مسکنم ساکن صحرای فنا میداند / همه کس حال من بی سر و پا میداند

پاکبازم، همه کس طور مرا میداند / عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند

                 چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم

                  سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

 

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت / چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت / گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت / نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

                            از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم

                         لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم

 

چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ / چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ / از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟

میروم تا بسجود بت دیگر باشم / باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

                خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟

                 طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟

 

سبزه ی دامن نسرین تورا بنده شوم / ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم / گره ابروی پر چین تورا بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم / طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم

                         الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟

                       کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟

 

اینهمه جور که من از پی هم میبینم / زود خود را به سر کوی عدم میبینم

دیگران راحت و من اینهمه غم میبینم / همه کس خرم و من درد و الم میبینم

لطف بسیار طمع دارم و کم میبینم / هستم و آزرده و بسیار ستم میبینم

                  خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر

                  حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر

 

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم / از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم / همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم / خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

                   خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است

                  سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است

+        |