|
سرزده وارد مشو میکده حمام نیست
|
سلام:
ميخوام براتون يه قصه بگم از يه آدمي كه افكارش,ايده هاش, سخنانش,صلابتش يه نسل جوون و بي هويت رو از پوچ شدن,نابود شدن,رو به زوال رفتن نجات داد.
از يه آدمي كه ميگفت:
(( اي جوان!آزادي تو مذهب من است خوشبختي تو عشق من است و آينده تو تنها آرزوي من است))
بذاريد بيشتر براتون بگم,سال 1312 در مشهد متولد شد و خيلي زود پله هاي ترقي رو پشت سر گذاشت.خودش درباره دوران كودكي اش ميگه:
((سرنوشت مرا با فلسفه,حكمت و عرفان عجين كرده اند, از كودكي ميل به تنهايي,سكوت,با خود حرف زدن و فكر كردن دايم,حواس پرتي,بي نظمي و بي قيدي در همه چيز,صفات مشخص من بود.من هرگز هراس را نمي شناختم,خطرناكترين حوادث تنها تغيري كه در چهرع ام به وجود مي آورد يك لبخند مغرور و سرد بود و بس.))
مرد بزرگ قصه ما توي روزگاري كه ديگه حتي پرنده ها هم ازترس يه جلاد بزرگ كه همه رو از حرف زدن ميترسوند,از آواز خوندن ميترسيدند با شهامت فرياد زد و گفت:
((مرا كسي نساخت,خدا ساخت,نه آنچنان كه كسي مي خواست,كه من كسي نداشتم,كسم خدا بود,كس بي كسان.))
مرد قصه ما يه دكتراي ادبيات داشت و متعاقبا همه دكتر صداش ميكردند و ميكنند اما به نظر لقب استاد براي اون از هر لقبي مناسبتره,چون واقعا يه استاد بود.
يه انديشمند,يه بزرگ مرد كسي كه كوه اورست هم مقابل بزرگي و عظمتش سر تعظيم فرود آورد.ولي افسوس كه دير متوجه بزرگي اش شديم,آخه اين عادتمون تا وقتي كسي زنده است درباره اش هيچي نميگيم و كاري به كارش نداريم ولي وقتي دستش از اين دنيا كوتاه شد,برامون بزرگ ميشه و افسوس از نبودش و قدر ندونستن روزايي كه باهامون بود تازه معنا پيدا ميكنه.
نميدونم چه جوري بايد اون بزرگ مرد را معرفي كنم.فكر ميكنم بيان كردن يكي از اون سخنان كوتاه اما پر معني اش بهترين راه حل باشه.
اون بزرگ مرد در جايي رو به خدا فرياد ميزنه:
((خدايا به هر كس كه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به آنان كه دوست تر ميداريشان بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است.))
دكتر شريعتي مردي بود كه اشتباها روي زمين خاكي قرار گرفت.
جاي اون اينجا نبود,جاي اون همون جايي كه الان هست توي يه سرزمين زيبا كنار خداي خوبش.روحش شاد.
راستي براي اونايي كه نميدونن مزار شريف اين شهيد كجاست بايد بگم ايشون در قبرستاري در جوار
حريم خانم زينب كبري آرميده اند
چند جمله زيبا از استاد كه دلم نيومد براتون نگم:
خدايا در برابر هر آنچه كه انسان بودن و انسان ماندن را به تباهي ميكشد مرا با نداشتن و نخواستن روئين تن كن.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هر كس به اندازه اي كه احساسش ميكنند هست.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اخلاص: يكتايي در بودن, يكتايي در زيستن, يكتايي در عشق.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
غرور در جستجوي غروري است كه آن را بشكند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خدا و انسان و عشق......اين است امانتي كه بر دوش انسان سنگيني ميكند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به خاطر آزادي,هر جهادي آسودگي است، و به خاطر آزادي هر مرگي حيات است.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست,او جانشين همه نداشتن هاست.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
آنان كه غني ترند محتاج ترند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دلي كه از بي كسي غمگين است هر كسي را ميتواند تحمل كند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مسئوليت زاده توانايي نيست,زاده آگاهي است و زاده انسان بودن.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عشق تشنه ميشود, خون بايدش داد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عشق در اوج اخلاصش به ايثار رسيده است و در اوج ايثارش به قساوت!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مهرباني جاده اي است كه هر چه پيش روند,خطرناكتر ميشود.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام جاده...............................................
دوباره سلام
دوباره اشک
دوباره مرگ را ناز کشیدن
دوباره انتظار
دوباره سکوت
دوباره هق هق تنهایی
دوباره جاده
دوباره ....................
سلام جاده..............................................
محمود جان ممنون از لطفی که نسبت به دلم تاریک ما داشتی و به سمت روشنایی دعوت کردی
م.. بزرگوار از شما هم تشکر میکنم .........چشم
مونسم خدا عاشق و بزرگوار ممنون از لطفت انشاالله که 20 اسفند روز خوبی باشه براتون
مهسا خانم از شما هم تشکر میکنم که هم به ما سر میزنی و هم خبر آپ شدن رو میدی
نجوای شبانهمنتظر گرامی انشاالله که اون اتفاقی که میگفتید خوب و خوش اتفاق افتاده باشه براتون
برگردید به اونجایی که بهش تعلق دارید.....زنگ تفریح
گل سرخ خیلی خیلی خوش اومدی و ممنونم از حضور سبزت تو وبلاگ من
چشمان یک عبور ازت ممنونم بابت نصیحتت چشم انشاالله به موقع در مورد آهنگ هم لطف داری
دکتر سید جلیل ذریه زهرا خوش اومدی به کلبه غمزده من
آفتاب خاموش ممنونم که سر زدی انشااللهشعر های قشنگی برام بفرستید
اقاقی ممنونم که سر زدی
منتظران ظهور گرامی ممنون نظر لطفتونه انشاالله من هم روزی مثل شما بشم از منتظران ظهور
مریم اسطوره ممنون از نصیحتت خیلی بزرگواری کردید خدا خیرتون بده
داریوش فریاد رامسر ممنون از حضور سبزت چشم حتما
هستی چشم میخوام بزنم به جاده برم سمت صبح او.نجایی که همیشه آفتاب طلوع میکنه
یا کریم ممنونم از حضور سبزت
نسیم ممنون از حرفهای قشنگت ...................واقعا ممنونم................متشکرم
ثمره خانم ممنون که سر زدی چشم د ارم از خاکی در میام دوباره میزنم به تن جاده و تخته گاز میرم
کنیزان حضرت زهرا خوش اومدید به وبلاگ من واقعاً وقتی اسمتون رو میخونم کنیزان خانم فاطمه زهرا یه جوری میشم
میثم جان ممنونم از بابت بحث های مفید اخلاق خدا خیرت بده
سلام خواهرنورا واقعاً از شما کمال تشکر و قدر دانی رو دارم عاشق مناجات های زیبای شما تو وبلاگتون هستم
سلام بچه مثبت ممنون که سر زدی ( میگویند میخ افسانه است)
نوشین ممنون که حضور سبزت باعث سرسبزی اینجا شد
روح الله جان خیلی بزرگواری خدا خیرت بده ( دوستان هر جمعه دعای سمات توسط آقا روح الله برگذار میشه آیدیش رو از آقا روح الله بگیرید برای شرکت در دعای سمات)
ساقی نمیدونم چی بگم برای پاسخ قشنگت
ممنون از حضورت خبر آپ شدنت رو بهم بگو همیشه
اشک سرخ ممنون که سر زدی از بابت ارشاد و دعوت به صبرت ممنونم
مریم خانم ممنون که سر زدی در مورد آهنگ هم شما لطف دارید
عشق حسین چشم حتماً حضورت سبزت مایه دلگرمی منه
غریبه آشنا متشکرم که سر زدید انشاالله با اشعار زیباتر سر بزنیم به هم دیگه
یادگار سید ممنون که سر زدی منم دوست دارم با شما آشنا بشم
رهگذر تنها چشم حرفاتون قشنگ بود و زیبا و از روی صداقت و مهربونی برای همین به دلم نشست و تصمیم گرفتم بزنم به جاده و دوباره زندگی...............
حسین عزیز ممنون که با اشعار زیبات امحفل ما رو روشن کردی
چشمان منتظر ( یاشار) گرامی ممنون که سر زدی انشاالله که همون طروی که گفتی بشه
مرتضی جان چشم حتماً ولی میشه تو سیاهی دنبال سپیدی گشت او به سپیدی کامل رسید
هنوز سپید سفید نشدم
سید جان ممنونم خوش اومدی بازم بهم سر بزن
چشم زهرا خانم
چشم انتظار ظهور بزرگوار ممنون از لطفتون
الهام خانم چشم سر میزنم شما هم سر بزنید همیشه درضمن از بابت راهنمایی و نصیحت ممنونم
طلبه گرامی ممنون که سر زدی اما در مورد سوالت یه آه بلند میکشم و با ناله میگم ...چی بگم!!!!
یه درمونده سلام و خسته نباشید ممنون که سر زدی
زائر بقیع عزیز عظیم جان ممنون که سر زدی خدا خیرت بده قربون امام حسن مجتبی برم که یارانی مثل شما داره عظیم جان اون آهنگ ر و هم پیدا کردم ممنون
منتظر ممنونم که سر زدی خدا خیرت بده انشاالله که جبران محبت کنم
دوستان یه خواهش داشتم میخواستم با هر کدوم از شما یه جمله بگید
میخوام این رو کاملش کنید
اگر بیایی..................................
خودم اولین جمله رو میگم
اگر بیایی بغضم میترکانم و دلتنگی گریه ام را سیر میچکانم
اگر بیایی..........
اگر بیایی.........
اگر بیایی........
من سکوت خویش را گم کرده ام گم شدم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم
ای خداااااااااااااااا سکوتم رو گم کردم
هیچ کس نیست که من رو پیدا کنه..........عجب تند باد سختی گرفته..........
باد داره تمام شاخ و برگم رو میکنه..........احساس بدی دارم
حس میکنم شدم یه درخت پوسیده تو یه کویر بدون آب و علف آسمون رو ابرای دل سیاه گرفتن و کبود شده
از بس هجوم وحشیانه باد و بارون به تنم ضربه زده که احساس درد رو فراموش کردم
کاش می شد همه چیز ساکت می شد
از تیک تیک ساعت هم متنفر شدم
همیشه صدای ناله برگهای خشک شده دلم رو می سوزوند
فکر نمیکردم خودم یه روز بشم همون ناله که زیر پای عابران گرسنه داره گریه میکنه
عجب فریاد خاموشی.....دم میزنم که زنده بمانم.............باز دم میزنم که دم را فراموش نکنم
من دیگه طاقت ندارم
دلم میخواد بگم
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
ولی باید بگم
هر کسی هم نفسم شد
دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده های من رو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یه توطئه می چید
کسی نمیدونه سکوت من کجای کوچه گم شد
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا / با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟
فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود
جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ / زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان با شی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟
به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟
شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود / غیر را شمع شب تار نمیباید بود
همه جا با همه کس یار نمیباید بود / یار اغیار دل آزار نمیباید بود
تشنه ی خون من زار نمیباید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست
موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد / جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد / هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد / هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد
گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم، آزار مکش از پی آزردن من
جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است / بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است / روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است / جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد
چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست / عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست / خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست / چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟
عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟
نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است / گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است
جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است / ترک زرین کمر موی میان بسیار است
بالب همچوشکر،تنگ دهان بسیاراست / نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است
دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند
قصد آزردن یاران موافق نکند
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو / به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو / داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
خون دل از مژه میبارم و میدانی تو / از برای تو چنین زارم و میدانی تو
از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز
از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت / دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت / نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت / سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش
چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ / از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟
صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ / از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟
دور دور از تو من تیره سر انجام روم / نبود زهره که همراه تو یک گام روم
کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟
جان من، این روشی نیست که نیکو باشد
از چه با من نشوی رام، چه میپرهیزی؟ / یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟
چیست مانع ز من زار، چه میپرهیزی؟ / بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟
حرف زن ای بت خونخوار، چه میپرهیزی؟ / نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟
که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟
چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟
درد من کشته ی شمشیر بلا میداند / سوز من سوخته ی داغ جفا میداند
مسکنم ساکن صحرای فنا میداند / همه کس حال من بی سر و پا میداند
پاکبازم، همه کس طور مرا میداند / عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند
چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم
سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم
از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت / چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت / گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت / نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت
از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم
لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم
چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ / چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟
چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ / از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟
میروم تا بسجود بت دیگر باشم / باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟
طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟
سبزه ی دامن نسرین تورا بنده شوم / ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم
چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم / گره ابروی پر چین تورا بنده شوم
حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم / طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم
الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟
کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟
اینهمه جور که من از پی هم میبینم / زود خود را به سر کوی عدم میبینم
دیگران راحت و من اینهمه غم میبینم / همه کس خرم و من درد و الم میبینم
لطف بسیار طمع دارم و کم میبینم / هستم و آزرده و بسیار ستم میبینم
خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر
حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم / از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم / همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم
دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم / خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است
سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است