|
سرزده وارد مشو میکده حمام نیست
|
وداع![]()
خیلی خسته ام خدایا !!!!!!!!!هر چه می بینم سرابه ...تلاشهایم بی فایده است !!!!!!!!!حالم از زندگی بهم می خوره ...خیلی داغونم ....تمام دعاهایم ...تمام تلاشهایم ... تمام راز و نیاز هایم ...تمام تمام هایم !!!!!!!خدایا خسته ام ...خیلی خسته !!!!!!!!! خسته از اینهمه سراب![]()
دلم به حال خودم می سوزه !!!!!!!!!! حالم خوش نیست
نمی تونم ...دیگه نمی تونم ...نمی تونم ..........
خداحافظ !!!!!!!!!!!!!!! دیگه رفتم
پایان ثانیه منم
هر جای ساعت که باشم
عقربه هاش رو میشکنم
حتی نشد واسه یه بار
من بدی ها رو خوب کنم
خورشید و کشتم که دیگه
خودم به جاش غروب کنم
وقتی که احساس می کنی همه ی در ها به روت بسته می شه ، وقتی که مثل یه پرنده می اندازنت تو قفس و نمی تونی جایی بری جز محدوده ی همون قفس ،وقتی که اسیر باشی در حالی که آزادی ! به ظاهر آزادی ، اما اسیری !اسیر!!!!!!اسیر!یه اسیر دست و پا بسته ! نمی دونم چه ام شده فقط دلم می خواد از این دنیا هم فاصله بگیرم ، دلم می خواد دور بشم ، تمام دل تنگی هام رو بر داشتم و اومدم دنیای مجازی ! سخت اسیرش شدم ، اول اسیر بعد یاغی ! چند قدمی تا جنون نمانده ! دل کندن برام خیلی سخته !جدا شدن از این دنیای مجازی برام درد آوره ، اما وقتی می بینم حرفی برای گفتن ندارم جز درد ، خودم از خودمم خسته می شم چه برسه به دوستان نازنین که منو با تمام جنونم تحمل می کنن...دلم می خواد فریاد بزنم :
فرياد زنم خدايا ....جانم بر لب آمد ....از اينهمه ملامت.......از این همه دربه دری
بیشتر که فکر می کنم می بینم ای داد بر من!! به جایی رسیده ام که دیگه :
بغض خدا ميشکند !!!
وای خدای من چه حالی دارم امشب ، تنها در حجم تنهایی این خانه ی پر از سکوت نشسته ام و سخت دل تنگ گریه ام ! گریه ای !اشکی ....که بتونه تمام بغض منو با خود بشویه و پاک کنه ....
دلم برای گریه تنگ است.......دلم برای گریه گرفته است.......دلم برای .........
تمام آنچه که در طی این چند سال اخیر با من بوده امشب به سراغم اومده ، تمام دلواپسی هام تمام دل تنگی هام ، تمام فریاد هام ، تمام سکوت هام ، تمام تمام هایم !!!!!!!!!
بغض گرفته ی من ، یک داد در سکوت است
یک قصه ی پر غم ، در قلب عاشقون است ....
می خوام برای همیشه از این دنیا جدا شم ، داره کم کم باورم میشه به جنون رسیده ام ، جنون من !!!!!!!!چه حالی دارم من خدایا ! چه حالی دارم!!!!!!!!! رهای رها هستم در حجم عظیم و خوفناک اسارت ! آزادم اما سخت در گیر بند ....
و باز یکی گفت :
صبر کن عشق زمينگير شود ، بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود ، بعد برو !!
ای پرنده به کجا ؟ قدر دگر صبر بکن !
آسمان پای پرت پير شود ، بعد برو !!
يک نفر حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن ، عشق نمک گير شود بعد برو !!
تو اگر گريه کنی بغض خدا ميشکند
باش تا گريه به زنجير شود ، بعدبرو !!
خواب ديدی شبی از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبير شود ، بعد برو !!
کاش می تونستم خوب تموم کنم ، خیلی سخته ، خیلی سخته ،آخه من چطور می تونم برم در حالی که همه ی زندگیم رو توی این دنیای مجازی خلاصه کرده ام ، همه ذرات وجودم به این دنیا معطوفند ، ولی باید سفری آغاز کنم برای رسیدن !!!!!!
سفر یعنی منو گستاخی من ، همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن ، به پرسش های بی پاسخ رسیدن
بازم دلم تنگه ! نمی تونم جدا بشم ، نمی تونم !!!سخته ، آخه چطوری بذارم و برم ، دنیایی رو که خودم ساختم خراب کنم ولی کاش خودم خراب میکردم، دنیای خوب و زیبای من ! دنیای من رو خراب کردن
این دم آخری دلم می خواد از همه ی شما ناز نیننان بخوام مواظب دلها باشین تا شکسته نشن ...باور کنین خیلی سخته دل شکستن ...خیلی .................
دلم رو بی رحمانه شکستند و باز گفتند :
شرمنده !!!!!!!!!!!!!
و این پایان راه من است ، تنها یی و سکوت و دم زدن برای زنده ماندن !!!!!!!!!
عاشق رنگ خاکستری هستم........دیونه بارون.........و همیشه وقت بارون منتظر رعد و برقم خیلی از رعد و برق خوشم میاد
این شعر رو هم تقدیم میکنم به همه ادم های خوب و بد
حالمان بد نيست ! غم کم مي خوريم
کم که نه، هرروز کم کم مي خوريم!!