|
سرزده وارد مشو میکده حمام نیست
|
ششم تیر رفتم تو ۲۷ سال
باید ۲۷ تا شمع سیاه به نییت از دست دادن ۲۷ سال عمر رفته روشن کنم
عمری که رفت و هرگز
بر نخواهد گشت ۲۷ سالی که عین باد گذشت
عجب حکایتیه این جشن تولد آخه یه سال بزرگتر شدن هم خنده داره
خیلی جالبه خودمم یادم نبود ششم تیر تولدمه بعد منتظر بودم دیگران بیان و بهم تبریک بگن
چقدر تو این۲۷سال به خدا نزدیک تر شدم ، چقدر منتظر واقعی آخرین ذخیره جاودان اللهی بودم
۲۷ سال که ، اصلا سال نه ، ماه هم نه ، روز هم نه بهتره بگم چند دقیقه و ثانیه و آن
منتظر واقعی و خالصانه امام عصرم بودم
یک آه بلند میکشم و دیگر چیزی ندارم برای گفتن تا خودم رو پیدا کنم
چون به خود آیی به خدا رسی
من بغضم گرفته ..... از بس که گریه نکردم بوی گند گرفتم